شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ فوریه 2012 هستید.

دلت را بيآور بيرون
فشارش بده

محكم!
آن قدر محكم كه آه از نهادت بلند شود و ديوار صوتي را بشكند
زيادي هايش از لاي انگشتانت مي زند بيرون!

سبك مي شوي…

—————————————–
1. اين متن كامنتم در اعتراف هاي عريان بود كه ترجيح دادم اينجا بگويم!

گاهي وقت ها بايد خودت را فرياد بزني
مثل بغض حسرت يك فاحشه
آن قدر وسيع، آرام و بنفش
كه تمام ديوانگان دنيا
هيچ

شوند!

——————————————–

1. براي شاهين نجفي و سيد مهدي موسوي؛ يكي مي سازد و يكي مي نوازد!

2. آلبوم (هيچ هيچ هيچ) 29 فوريه منتشر خواهد شد.

تكه كاغذ را از جيب سمت راست خود بيرون مي آورد و نشانم مي دهد! مي خوانمش: كتاب رنگ آميزي و كتاب عكس ها ي امام مهربان من؛ سرش را تكان مي دهد! چند لحظه بعد كتاب ها را نشانش مي دهم؛
-اينا كتاب رنگ آميزيه؛ اوني رو كه مي خوائيد بر داريد اما كتاب امام مهربان من رو نداريم!

درمانده نگاهم مي كند! تنها اينگونه مي توانم نگاهش را توصيف كنم تا امروز كسي را با اين نگاه تجربه نكرده بودم؛ نگاهش با تسلسل و درماندگي  وآرام از روي كتاب ها بر مي دارد و مي گويد:

- خب! ببين يه كتاب رنگ آميزي بهم بده كه عكس خرسي داشته باشه!
مدت ها مي شد كه اين واژه را نشنيده بودم! اما مانند خيلي از مسائل ديگر از ساده از آن گذشتم و گفتم:

-بايد تو همينا باشه، بگرديد پيدا مي كنيد!
چند لحظه مي گذرد و تنها يك كتاب را ورق مي زند آرام و نگاه مي كند آن هم برعكس! زماني كه متوجه شده فهميده ام كه سواد ندارد چشمانش را دزديد و

-اينا دونه اي چنده؟…..

آنچه!

خواهش مي كنم! عاجزانه.... لطفاً اگر دنياي حقيقي مرا مي شناسيد اين را به آن و آن را به اين نسبت ندهيد!

خوراك اينجا

موضوعات

حمایت