You are currently browsing the monthly archive for نوامبر 2011.

آدم خيلي بد است كه منتظر باشد آن موقع به اين فكر مي كني كه انگار همه چيز با تو سر جنگ دارند و مي خواهند به سخره بگيرندت فرقي نمي كند يكي از همين آدم هاي همين حوالي باشد يا يك سطل زباله ي بي مصرف كنج اتاق! اين جور وقت ها آدم بايد خيلي حوصله كند اما…

گاهي وقت ها حوصله ي هيچ چيز را ندارم، نمي دانم چه كار دارم چه بايد بكنم و فقط گوشه اي مي نشينم و به هيچ فكر مي كنم، نفس هايم را مي شمارم تا مدتي مي گذرد و از جايم بلند مي شوم و قدم مي زنم از اين سمت اتاق به آن سمتش ده، بيست، پنجاه دور رفت و برگشت يا شايدم بيشتر البته هميشه آن اوايل سعي مي كنم قدم هايم را بشمارم اما بعدش حسابش از دستم در مي رود و حسرت مي خورم! حس جالبي دارد اين حسرت ها برايم! -12:30 ديشب بهانه اي ديگر داشتم براي نشمردن هايم! شماره بيست و پنج بودم كه احسان تماس گرفت و گفت با سجاد و ديگر هم خانه  ايشان-كه اسمش طبق معمول يادم رفته است- رفته است بيرون  و به ياد من افتاده و … او دلش گرفته بود اين را خيلي راحت مي شد فهميد مثل من و خيلي هاي ديگر كه ديشب دلشان گرفته بود و حوصله ي كاري را نداشتند و منتظر بودند.-.

بعدش راديو گوش مي دهم و شايد هم با گوشي ام ور بروم اما سرانجام همه ي اين بي تابي ها مشترك است در تمام اين روزها برايم، بايد بنشيم گوشه اي و صبر كنم تا كسي بيآيد و عطري، يادي، آغوشي بيآورد برايم…همان كه هيچ وقت نيآمد!

آدم خيلي بد است كه منتظر باشد…

———————————————————–

پي نوشت:

1.دلم تنگه دروغ آته!

2.فرقي نمي كند كدام فصل باشد، فرقي نمي كند آسمان آبي بيكران داشته باشد يا تيرگي ابرهاي خشمگين را، فرقي نمي كند كدام وقت باشد يا در كجا باشد عصر جمعه هميشه همان است كه بوده و فكر مي كنم هم خواهد بود!

3.ما مردان قرباني هاي پيش داوري به حساب مي آئيم، در صورتي كه اگر زني تصميم بگيرد با هر مردي هم بستر شود، از هر ديواري بالا مي رود، از هر مانعي مي گذرد، همه ي برج و بارو ها را با خاك يكسان مي كند، همه ي جنبه هاي اخلاقي را ناديده مي گيرد، حتي خدا را هم فراموش مي كند و از خشم او نمي ترسد!!!(عشق سالهاي وبا-گابريل گارسيا ماركز))

یک دم ،

فقط یک دم حس می کنی که در این دنیا تنهایی ؛

و برای «همیشه» تنها باقی خواهی ماند .

والتر بنیامین

————————————————————–

پ.ن 1. اين روزها كه مي گذرد فقط مي گذرد! اصلاً هوش و حواسي ندارم اين روزها؛ همين امروز صبح دو ساعت را بين خيابان ها چرخ مي زدم و  اين طرف و آن طرف مي رفتم اما يادم نيآمد چه كاري داشتم حتي حالايش هم نمي دانم صبح براي چه دو ساعت تمام شهر را قدم زدم! دو ساعت تمام…چه كار داشتم! هااااي كسي مي داند؟

پ.ن2. زندگي يه جمله است پر از جاي خالي هايي كه جواب همه شون نوك زبونته! همشون!

1.امروز تو کلاس استاد به محمد و من گفت از کلاس برید بیرون! این اولین تجربه ی دانشگاهی ما در این زمینه بود و البته تنها کاری که در این مدت انجام نداده بودیم البته خاطره خوبی بود اما اگه من جای استاد بودم هفته ی قبل می گفتم برید بیرون نه این هفته که زیاد نخندیدیم!
2.بچه ها وقتی آمدند بیرون سعید سمت محمد، یاسی و من که گوشه راه رو ایستاده بودیم آمد و گفت:
-وقتی استاد بهت گفت برو بیرون گفتی ((چشم)) خیلی باحال بود!
-خب می دونی که من هیچ وقت کم نمیآرم!
-آره قبول دارم کم نمیاری اما یه جا کم آوردی! بگم؟
از اینکه این گونه با من صحبت می کرد متعجب بودم و تصدیقش کردم تا ادامه بدهد…
-ببین تو تو زندگیت کم آوردی…
راست می گفت، من در زندگی ام کم آورده ام خیلی چیزها را اما تا انتهای من راهی نماده این را سعید نمی دانست و کسی هم نمی داند!
3.صبح به محمد گفتم چی کار کردم و تلخ خندید! کم پیش اومده اینجوری بخنده و هیچ نگفت تا این که عصری گفت کار جالبی کردی رفتی…
—————————————————————–
پ .ن
1. درد داشتن درد دارد، درد دارد، درد!

آنچه!

خواهش مي كنم! عاجزانه.... لطفاً اگر دنياي حقيقي مرا مي شناسيد اين را به آن و آن را به اين نسبت ندهيد!

خوراك اينجا

راستش؛ اينجا چنگي به دل نمي زند اما اگردوست داشتيد؛
تنها و تن ها با يك كليك مي توانيد دنياي من را دنبال كنيد!

به 9,430 مشترک دیگر بپیوندید

توئيت من

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

موضوعات

پذيرش كد تبليغاتي


دو هفته نامه اينترنتي

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: