آدم خيلي بد است كه منتظر باشد آن موقع به اين فكر مي كني كه انگار همه چيز با تو سر جنگ دارند و مي خواهند به سخره بگيرندت فرقي نمي كند يكي از همين آدم هاي همين حوالي باشد يا يك سطل زباله ي بي مصرف كنج اتاق! اين جور وقت ها آدم بايد خيلي حوصله كند اما…

گاهي وقت ها حوصله ي هيچ چيز را ندارم، نمي دانم چه كار دارم چه بايد بكنم و فقط گوشه اي مي نشينم و به هيچ فكر مي كنم، نفس هايم را مي شمارم تا مدتي مي گذرد و از جايم بلند مي شوم و قدم مي زنم از اين سمت اتاق به آن سمتش ده، بيست، پنجاه دور رفت و برگشت يا شايدم بيشتر البته هميشه آن اوايل سعي مي كنم قدم هايم را بشمارم اما بعدش حسابش از دستم در مي رود و حسرت مي خورم! حس جالبي دارد اين حسرت ها برايم! -12:30 ديشب بهانه اي ديگر داشتم براي نشمردن هايم! شماره بيست و پنج بودم كه احسان تماس گرفت و گفت با سجاد و ديگر هم خانه  ايشان-كه اسمش طبق معمول يادم رفته است- رفته است بيرون  و به ياد من افتاده و … او دلش گرفته بود اين را خيلي راحت مي شد فهميد مثل من و خيلي هاي ديگر كه ديشب دلشان گرفته بود و حوصله ي كاري را نداشتند و منتظر بودند.-.

بعدش راديو گوش مي دهم و شايد هم با گوشي ام ور بروم اما سرانجام همه ي اين بي تابي ها مشترك است در تمام اين روزها برايم، بايد بنشيم گوشه اي و صبر كنم تا كسي بيآيد و عطري، يادي، آغوشي بيآورد برايم…همان كه هيچ وقت نيآمد!

آدم خيلي بد است كه منتظر باشد…

———————————————————–

پي نوشت:

1.دلم تنگه دروغ آته!

2.فرقي نمي كند كدام فصل باشد، فرقي نمي كند آسمان آبي بيكران داشته باشد يا تيرگي ابرهاي خشمگين را، فرقي نمي كند كدام وقت باشد يا در كجا باشد عصر جمعه هميشه همان است كه بوده و فكر مي كنم هم خواهد بود!

3.ما مردان قرباني هاي پيش داوري به حساب مي آئيم، در صورتي كه اگر زني تصميم بگيرد با هر مردي هم بستر شود، از هر ديواري بالا مي رود، از هر مانعي مي گذرد، همه ي برج و بارو ها را با خاك يكسان مي كند، همه ي جنبه هاي اخلاقي را ناديده مي گيرد، حتي خدا را هم فراموش مي كند و از خشم او نمي ترسد!!!(عشق سالهاي وبا-گابريل گارسيا ماركز))

Advertisements