اين را مي نويسم تا هميشه ي تاريخ بماند حتي اگر هيچ كس نخواندش…
وايستا دنيا، وايستا…
ديگر نمي توانم، تعارف با هم نداريم! تا اينجايش از سرم هم زيادي است،اينجا ديگر انتهاي من است، بيشتر از اين نيستم،دنيا! هآآآي دنيا  با توام؟مي شنوي؟ همين حوالي پياده مي شوم و مي نشينم و چاي مي نوشم… تلخِ تلخ!

مي خوام بنشينم و مسافرانت را ببينم، چاي بنوشم و هارمونيكا برايت بزنم…


Advertisements