گاهي وقت ها دل آدم هُري مي ريزد، اصلاً انگار هي پشت به پشت هم ليوان آب سرد مي ريزند توي دلت و تو جمع مي شوي و لب هايت را مي گزي و هيچ نمي گوئي و خيره مي شوي به دور؛ خيلي هم كه حال و حوصله داشته باشي قدم ميزني يا سيگار مي كشي و مي كشي؛ آن قدر كه ريه هايت فرياد مي زنند: هي آدم! بس است؛ تمامش كن اين گونه كه تو روي رفتن داري باد تو را خواهد بُرد به زندگي نمي رسي ها!!! و تو سرتكان مي دهي و سيگار بعدي و ادامه ي كوچه ها و خيابان هائي كه نمي داني براي چه آنها را طي مي كني و اين همه آدم ها كه از كنارشان عبور مي كني و با تعجب نگاهت مي كنند!
گاهي وقت ها انگار همه دنيا مي دانند تو …
——————————————————–

1. به قول قيصر: هنوزم كه هنوز درد دامنه دارد…

Advertisements