You are currently browsing the monthly archive for نوامبر 2012.

من هيچ وقت چتر نداشتم!

يك روز آسمان آبي بود. پائيز بود. نسيم خنكي داشت و بعد…

مدتي طول نكشيد؛ هوا سنگين شد و

فرياد زد، كسي صدايش را بشنود، حرف دلش را بگويد؛ روشن شد، كسي را ببيند، دلتنگي اش را تسكين دهد اما…

باران آمد. خيس شدم!

چند قدم جلوتر از من بوديي. چتر نداشتي و خيس نمي شدي!

جاده بود و تو كه مشغول رفتن اَت بودي و من مشغول…

كه هيچ وقت چتر نداشتم و ((خيس)) و تو كه هيچ وقت چتر نداشتي و …

اين تنها مرثيه ي است كه آسمان هم، به سوگش مي بارد!

Advertisements

باران كه مي آيد سيلي مي شود در دل آدم ها…

اصلن پائيز جور ديگري زندگي را مي چرخاند و خيال را مي گذارد دَم دست و حقيقت را مي چيند. خيلي وقت هست كه آمده اما نه سيلي دارم نه قطره باراني، هرچند اين نداشته ها ذره ذره آبم مي كند اما خوشحالم خيالت اينجا هم چنان مي تازد و من روياي با تو بودن را مزمزه مي كنم!

اينكه چقدر دوست داشتم تو باشي و باران ببارد و چتر نداشته باشي و تاكسي نباشد و منتظر بماني و سردت بشود و انگشتانت يخ شوند و در پالتوي مشكي ات قايم شان كني و بپرسمت سردت است؟ و عشوه بيائي و ناز كني و بگويي نه! و من هي پاپيچت شوم و تو هي چشم غره بروي و اخم كني و از رو نروم و پاي چپت را به زمين بكوبي و بگوئي: بيا اين دستم، كبود شده نصفش به خاطر پرسيدن تواه … ديونم كردي!

اينكه چقدر دوست داشتم تو باشي و كلاس درس تشكيل شود و استاد درس بدهد و  تو بيآئي و آن انتها بنشيني و بنشينم و ((بر باد رفته)) بخوانم و حواسم به تو و آمدنت نباشد و اس ام اس دهي: تموم نشد كتابت! بدم مياد از اسم اين كتاب… و بعد من نگاهت كنم و لبخند بزنم و خُرد شوم و تو باز اس ام اس دهي: از نگاهت مي ترسم گاهي وقتا ها! ترسناك مي شي … و من بگويمت آن فلاني كه پشتت نشسته دارد اس ام اس هايت را نگاه مي كند… و مي خواند و حفظ مي كند و پخش مي كند و كلاغ مي شود و …

اينكه چقدر دوست داشتم تو باشي و دعوايت بگيرد و غُر بزني و لَج كني و ايراد بگيري و حرف گوش نكني و مرغت يك پا داشته باشد و نفست به شماره بيفتد و دست هايت را تكان دهي و بالا بيآوري و عصباني باشي و يكباره سكوت كني و بعد بايستي و من بگويمت نفس عميق بكش و… ببخشيد داد زدم، دست خودم نبود، درد گرفت! لبخند بزنم و …

چهل كلاغ مي شود و مدتي مي گذرد و فاجعه رقم مي خورد و پائيز شروع مي شود و تمام نمي شود و تمام…

—————————————————————

پي نوشت:

1. جمله ي اول از اين بابت است كه: خيلي ها در فيس بوك يا توئيتر و يا همين بلاگستان هواي دو نفره يشان آرزو مي شود!(نمي دانم شايد ژست روشنفكري دارد اينكه بگوئي هوا دو نفره است).

2. تمامي تلاشم را مي كنم تا ادامه ي داستان پست قبلي را تا اواخر اين هفته به دست دوستانم برسانم.

آنچه!

خواهش مي كنم! عاجزانه.... لطفاً اگر دنياي حقيقي مرا مي شناسيد اين را به آن و آن را به اين نسبت ندهيد!

خوراك اينجا

راستش؛ اينجا چنگي به دل نمي زند اما اگردوست داشتيد؛
تنها و تن ها با يك كليك مي توانيد دنياي من را دنبال كنيد!

به 9,464 مشترک دیگر بپیوندید

توئيت من

  • RT @shahab1717: بین آنهایی که خوب مینویسند و کسانی که خوب میخوانند، اونهایی که خوب میفهمند را ترجیح میدهم 1 hour ago
  • "خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن، خیلی زیاد، خیلی..." #مسعودکیمیایی 1 hour ago
  • RT @tbfana: یعنی الان #بهاره_رهنما داره نمازاشو اول وقت می خونه؟🤔🤔 2 hours ago
  • RT @x_elementt: من جای خیابون ولیعصر بودم از بغض خفه میشدم چه خندها که دیده و بعد... چه غصه ها... چه جدایی ها... چه تنهایی ها... چه بغض ها… 2 hours ago
  • RT @mmosafer: در سينه دلم گم شده تهمت به كه بندم؟ غير از تو در اين خانه كسى راه ندارد...! محمدعلی بهمنی 4 hours ago
  • RT @Alpainn: بعد از سه سال پرونده روغن پالم با تبرئه ی شرکتهابعلت نبود قانون نظارت برغذا بسته شد درستش این بودسازمان رو بخاطر عدم وضع قانون… 10 hours ago

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

موضوعات

پذيرش كد تبليغاتي


دو هفته نامه اينترنتي

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: