من هيچ وقت چتر نداشتم!

يك روز آسمان آبي بود. پائيز بود. نسيم خنكي داشت و بعد…

مدتي طول نكشيد؛ هوا سنگين شد و

فرياد زد، كسي صدايش را بشنود، حرف دلش را بگويد؛ روشن شد، كسي را ببيند، دلتنگي اش را تسكين دهد اما…

باران آمد. خيس شدم!

چند قدم جلوتر از من بوديي. چتر نداشتي و خيس نمي شدي!

جاده بود و تو كه مشغول رفتن اَت بودي و من مشغول…

كه هيچ وقت چتر نداشتم و ((خيس)) و تو كه هيچ وقت چتر نداشتي و …

اين تنها مرثيه ي است كه آسمان هم، به سوگش مي بارد!

Advertisements