You are currently browsing the monthly archive for فوریه 2013.

ساعت 15:30 عصر روز پنج شنبه 7 دي 1391!
قرار است با غريبه آشنا شوم.
او من را نمي شناسد و من نيز هم! اما قرار اين گونه است كه وقتي آمد، سلام و احوال پرسي گرمي داشته باشم مثل يك دوست قديمي كه چندين سال است مي شناسمش و به علت هائي نتوانسته ام طي آن همه مدت به ديدارش مشعوف شوم و بعد او را دعوت كنم به كافه و صرف نوشيدني گرم يا سرد و شروع به صحبت كنيم از روزهاي رفته و انجام شده هاو نشده ها بگوئيم و ديگر نمي دانم چه ها كه دوستم دارد برايم شرح مي دهد تا به قول خودش همه چيز برايم عادي و تحت كنترل باشد!
از رنگ كفش هايم تا كلماتي كه بايد به كار ببرم؛ كه نگاه اول، كلمه اول، برخورد اول خيلي اهميت دارد؛ كه من، آدم خوب ي هستم اما نمي دانم چطور با خانم ها صحبت كنم؛ كه بايد به فكر خودم باشم؛ كه اصلاً لزومي ندارد به او بگويم مجنون بوده ام چند سال قبل، كه بايد بي خيالت شوم،كه هيچ اهميت ندارد!
كمتر از 10 قدم با هم فاصله داشتيم كه او را نشانم مي دهد و مي گويدم تا خودم را جمع و جور كنم…
سه نفري در يك پرايد چسبيده ايم به هم و گوشي ام زنگ مي خورد و اين بدترين اتفاق ممكن است، با كلي عذرخواهي و سَرخَم كردن هاي ناشي از شرمندگي برخورد دستم به اعضاي و جوارح بهم چسبيده يمان سرانجام موفق به برداشتن گوشي مي شوم؛
-كجائي؟
– يه چند دقيقه ديگه مي رسم!
– نه!! مي خوام بدونم دقيقاً كجائي؟
– تو تاكسي نشستم! دو تا ميدون فاصله دارم باهات، زودي ميرسونم خو…
– گفتم بيام دنبالت واسه همين بود! مي دونستم مثله هميش… ميدوني خوشم نمياد از… مي دوني دوست ندا…
مي دانستم ليلاي من؛ خوبِ خوب! آن قدر مي دانستم كه اگر به پيشوازم مي آمدي مي بايست درست جائي بنشينم كه بوي عطر versace يك ديگر چند دقيقه بيشتر به خوردم برود؛ آن قدر مي دانستم كه آن روز نبايد هوس سيب زميني سرخ كرده ي فلان جا را كنم، آن قدر…
هر دو چاي و كيك سفارش مي دهيم او مي گويد كه در منو چيزي نظرش را جلب نكرده و من مي گويم عادتم است و زمان مي گذرد و صحبت مي شود از اينكه كه و چه هستيم و خيلي موضوعات ديگر حتي در مورد تو ليلاي من و من دروغ گفتم! درست شبيه تو كه بوي عطرش آن روز كَرم مي كرد، درست مثل آن خرس كوچك صورتي اش كه داشت لالم مي كرد، درست مثل… غرق شدم ليلاي من در ليوان چاي وقتي تو را نگفتم! تو گم شده اي در من يا من گم شده ام در تو!؟
—————————————————————
1. آن هائي كه دنياي حقيقي مرا مي شناسيد؛تمامي موضوعات بالا ناشي از توهمات شخصي بنده است و هيچ حال عيني نداشته و ندارد!
2. زياده گفته ام در اين پست، اگر از حوصله يتان خارج است شرمنده ام!
3. دو هفته نامه ي ((وزين نامه)) با تلاش دوستان بلاگي و پلاس و مطالبي از بنده را مي توانيد دانلود كرده و بخوانيد.
406823_382016621868475_659392329_n

Advertisements

خسته ام،زياد!
من نبايد با مسعود دعوايم مي شد! كم آوردم آن لحظه، نتوانستم خودم را كنترل كنم و آن جملات را گفتم و او اشك ريخت و سيگار كشيد و سيگار كشيد! سه سال گذشته است و او همچنان من را دوست خود مي داند با هم هستيم، صحبت مي كنيم اما دلش را نمي دانم و تا آن جا كه يادم مي آيد همان وقت ها بود كه با حميد بحثم شد و او ناراحت شد و مدتي با من صحبت نكرد اما هيچ وقت نتوانستم به او بگويم كه منظوري نداشتم و آرش…
فرياد كشيدم سرش و او باور نداشت كه اينكار را كرده ام و تا چند ثانيه مات و مبهوت نگاهم كرد و از آن به بعد هميشه شرمنده اش بوده ام و دوستان دوران كودكي ام علي، حنيف، اشكان و خيلي هاي ديگر كه سال هاست آن هارا نديده ام و دلم برايشان تنگ شده است مثل دوستان مدرسه اي و پژمان…
برداري هايمان، اشك ها و لبخند هايمان كه هنوز هم ادامه دارد و ياسر! دوست خوب من! زمستان را دوست دارد و سرد شدن را، من سكوتش را كه چه خوب گوش مي دهد كه چه خوب فكر مي كند و مهدي! كه هميشه با احترام با من صحبت كرد و مي خنديد زياد! و بهمن كه تقريباً 8 سال از من بزرگتر است اما نقشي دارد بس شگرف در روزهايم، در افكارم در نوشته هايم و محمد…
تنها قدم زديم ما دو نفر، ساعت ها! ما زمان را به بازي گرفتيم تا به زندگي لبخند جنون بزنيم و شرم دارم از چشم هايش…
خسته ام اين روزها! زياد!
————————————–
1. پوزش مي خواهم كه دير آمدم! و ممنونم كه به فكرم بوديد از همه ي دوستان خوبم.
2. پسورد و يوزر اينجا را به محمد هم داده ام؛ شايد دلش خواست پستي بگذارد، روزي!
480957_450914748277911_2075006666_n

آنچه!

خواهش مي كنم! عاجزانه.... لطفاً اگر دنياي حقيقي مرا مي شناسيد اين را به آن و آن را به اين نسبت ندهيد!

خوراك اينجا

راستش؛ اينجا چنگي به دل نمي زند اما اگردوست داشتيد؛
تنها و تن ها با يك كليك مي توانيد دنياي من را دنبال كنيد!

به 9,627 مشترک دیگر بپیوندید

توئيت من

  • RT @Alee_zayan: بیچاره به ما که زندگی را مردیم خوشبخت شما که مرگ را زیسته‌اید   #بیژن_ارژن 17 hours ago
  • RT @ArmanAhmari: اگه قراره ده سال دیگه هم همینجوره باشه کاش از الان بهمون بگن 17 hours ago
  • RT @Shadow__Ir: ارزش آدم به معرفتشه . 18 hours ago
  • RT @azar_arman: خیلی سادس، من تووو رو دوست دارم تووو یکی دیگه رو. 18 hours ago
  • RT @molim3karbalaei: هی میگید شب یلدا سرتون تو گوشی نباشه یوقت بابا همه اونایی که ما دوست داریم شب یلدا کنارشون باشیم تو این گوشی لامصبن:… 18 hours ago
  • ما دلبرامون هیچ وقت نبودن، این جوری دردش کمتره... #در_جستجوی_دلبر 19 hours ago

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

موضوعات

پذيرش كد تبليغاتي


دو هفته نامه اينترنتي

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: