اين كه نيستي ديگر درد ندارد…
آدم گاهي وقت ها دير مي شود! مثل يك قرار ملاقات مهم كه اگر در رسيدن به آن لحظه اي تاخير شود بسياري از اتفاقات آينده را تحت تاثير خود قرار مي دهد و فكر مي كنم درست بعد از آن خيلي از مهم ها معمولي مي شوند مثل رَدِ يك زخم قديمي كه مهم نيست در گونه ي سمت راست صورتت باشد يا در پشت كمرت به دور از چشم خلايق..
-بايد يه فرقي بين ما باشه؟! ميشه به نظرت كه…
+ تو ديوونه اي؟! نمي فهمي…ببين تو نميفهمي كه چي كار با من كردي؟ تو نمي فهمي من هر روز و شبم شده…
يخ مي شوم و ديگر هيچ كدام از كلماتش كه پي در پي هم مي گويد را نمي شنوم؛ تنها رو به رويم كسي است كه دارد دهانش را مي گشايد گاهي با عصبانيت و گاهي با ملايمت و در اين حين گاهي دستانش را تكان مي دهد، مشت شان مي كند، با انگشت اشاره اش به پشت سرش كه ديوار باشد اشاره مي كند كه حدس مي زنم حرفي از گذشته باشد و سرانجام سكوت مي كند و چند نفس عميق مي كشد و باز همان داستان تكرار مي شود تا جائي كه تنها چند ثانيه پس يكي از همين نفس هائي از براي آرامش، دستش محكم مي آيد و صورتم را مي بلعد! بيدار مي شوم و مات او …
+ خواب ت برده؟ نمي شنوي چي مي گم!
سرم را تكان مي دهم كه مي دانم چه مي گويد، كه حواسم هست، كه بگويم آدم شدم وقتي دستت صورتم را سخت نوازش كرد، كه بگويم مي فهمم و درك مي كنم اوضاع را اما باز خوابم مي برد، يك خواب با چشماني گشوده تر و طولاني تر از هميشه و او همچنان حرف مي زند و من رو به رويش ايستاده ام! مي روم و لباس هايم را مي پوشم، راه مي افتم و خودم را نگاه مي كنم كه آرام ايستاده است و صورتم را كه دارد بلعيد مي شود و مي دانم كه بارها و بارها…
راستش حالا پس از سال ها كه آمده ام بايد بگويم ديگر نبودنت هيچ درد و غمي ندارد اما اين گونه هم نيست كه دلتنگ نمي شوم هر روز و ساعت و دقيقه و لحظه؛ خون نمي ريزد زخمت وقتي چاي پشت چاي، سيگار پشت سيگار، اشك پشت اشك به مهماني ام مي آيند؛ شهر مي فهمدم وقتي بي صدا تو را خيابان به خيابان، كوچه به كوچه، خانه به خانه، عابر به عابر مي خوانم، جاي خالي ات را مسافري…. حقيقت اين نيست كه تغيير كرده ام و يا چه مي دانم پاي شخص ديگري در ميان است؛ راستي و درستي و حقيقت توئي بانــو! تو كه سرايت كرده اي در دنيا!
——————————————————————–
1. به خدا اعتقاد داشتم؛ اما فقط واسه سه دقيقه. ((جيب بر-برسون1959))
2. يك داستان كوتاه از بنده در شماره 13 وزين نامه.
3. ريدر وردپرسم اصلن كار نمي كند و نمي توانم دوستانم را بخوانم؛ شرمنده ام فقط!

4. بعدن نوشت؛ راستش نمي دانم چرا ديدگاه ها بسته شده است! اگر كسي مي داند چرا بگويد تا درستش كنم.
537601_302124209915427_998819169_n

Advertisements