You are currently browsing the monthly archive for اوت 2013.

نزديك هاي صبح دوشنبه ي هفته ي قبل دخترش كه خانه را ترك مي كرد گفته بود مي رود تا براي شوهر و فرزندانش غذا بپزد و عصر با ديگر دختران پيرمرد، ليلا و معصومه بر مي گردد تا خانه را براي سال نو آماده كنند و درست است كه از مرگ بي بي صغري چند ماهي بيشتر نگذشته است اما ستون اين خانه همچنان پابرجاست و بايد مراسم سال نو به همان صورت سال هاي گذشته برگزار شود.

10 روز از آن دوشنبه اي كه فرزندش گفته بود، گذشت اما از هيچ كدامِ فرزندانش خبري نشد. آن صبح  از خواب برخواست و پس از صبحانه ي هميشگي اش، يك ليوان شير به همراه تكه اي نان؛  كت و شلوار مشكي اش را پوشيد، رو به روي آيينه ايستاد، دستي به موهايش كه تقريباً تمام شان سفيد شده بود، كشيد و در چشمان مردي كه در آيينه مي ديد، خيره شد و رفت…!

چند روز بعد دخترانش آمدند و ليلا كه مشغول جارو كردن بود كنار آيينه عصاي نقره اي رنگي را تكيه بر ديوار ديد و چند بار با صدائي بلند پرسيد كه براي چه كسي است؟!  اما صداي موتور جاروبرقي آن قدر در فضا پيچيده بود كه كسي سوال او را نشنيد تا پاسخ ش را بدهد و او هم تنها چند لحظه بعد موضوع را به كل فراموش كرد. روز  بعد خانه براي آغاز سال جديد نو نوار شده بود. پسران، دختران، عروس ها، دامادها و نوه هايش آماده بودند. غلغله اي از شادي و غم براي سال نو و نبود بي بي صغري به پا بود!

پيرمرد 7 فرزند ، 3 دختر و 4 پسر و حالا در سال جديد عصا هم داشت.

————————

1. چشمانت آغاز هستي نباشــد!/ خودش كه هـسـت بانــــو؟!

2. داستان كوتاهِ كوتاه بالا؛ به عنوان داستان برتر از ديد هيئت داوران جشنواره ادبيات داستاني يوسف انتخاب شده است.

Advertisements

ايستاده اي و لبخند مي زني…

خدا نكند آدم در زندگي كسي يا چيزي را كم داشته باشد، يا داشته باشد از همان ابتدا و بعد كم بيآوردش و به نبودنش برسد؛ آن وقت هر كاري را آغاز كند به سرانجام نمي رسد! آدم اين گونه وقت ها مي رود رو به روي آيينه مي ايستد، به خودش اميد و روحيه مي دهد كه مي تواند، مي شود و اين گونه صحبت ها هر چند يك گوشه ي دلش همچنان نگران است و هيچ وقت قرص نمي شود؛ باز مي گردد و شروع مي كند اما  نمي شود! بعد از اين نشدن؛ مصدر تمام افعال نهِ جهان مي آيند به سراغ آدم و هر كاري مي كند…سخت مي شود زندگي را جمع كرد و آدم به خودش بدهكار مي شود درست مثل من!

شايد اگر بودي اتفاق عجيب و غريبي رخ نمي داد،اما همين كه بوده باشي…! بوده باشي ديگر من به خودم نبودن هايت را بدهكار نبودم كه حالا بغض شده و در گلويم مانده است و تكان نمي خورد! همه جا همراهم است اين بغض؛ مي توانم با آن پياده روي كنم، ورزش كنم، بنويسم، عصر يك روز تابستاني به سينما بروم و ميان هياهوي دو نفرها فيلم ببينم و خيلي از اين كارها اما گاهي وقت ها به يكباره مي آيد و تمامم را زخم مي كند مثلاً همين چند روز پيش كه چاي مي خورم، خودش را پَرت كرد داخل فنجان! و چاي عطر تو گرفت هر قطره اش و بعد ديگر صبح طلوع نكرد، و نبودنت طولاني ترين شب جهان شد!

امشب غمگينم بانــــو و درد ميكشم! اما مي خندم به اين كه چرا نيستي؟ مي خندم به اينكه هر چند وقت يك بار ساعت ها خيره به عكست مي نشينم و چاي مي نوشم اما بعدش با خودم مي گويم كه عكست همان كه آن دور گوشه ي سمت راستش ايستاده اي و لبخند ميزني ما بين هزاران عكس خود به خود آمده است رو به رويم ايستاده و لبخند مي زند، مي خندم به اين كه اين آوار ها از توست بر من، مي خندم به خوب بودنت به …
بانـــو… درد مي كنــد! بانـــو درد دارم! بانـــو درد به استخوانم رسيده و تنــــم به داغي بوسه هات محتاج است! بانــــو درد مي كند تنـــم، بوسه است داغ است… بر دلم!

اينجا تنها يك عكس از تو هست كه  گاهي وقت ها آن هم به صورت اتفاقي به چشمانم مي خورد؛ تو در آن ايستاده اي و لبخندي ميزني و ثبت مي شود اين لحظه، فقط همين! و من روزهاي قبل و بعدش را به خاطر دارم، يك به يك لحظه هايش را… تو كجائي بانو!

——————————————————————

1.  شماره 15 و 16 وزين نامه را بخوانيد و اگر مطلبي داريد به ايميل وزين نامه بدهيد تا با افتخار از همكاريتان منتشر گردد.

559839_435286739893156_66598379_n

آنچه!

خواهش مي كنم! عاجزانه.... لطفاً اگر دنياي حقيقي مرا مي شناسيد اين را به آن و آن را به اين نسبت ندهيد!

خوراك اينجا

راستش؛ اينجا چنگي به دل نمي زند اما اگردوست داشتيد؛
تنها و تن ها با يك كليك مي توانيد دنياي من را دنبال كنيد!

به 9,627 مشترک دیگر بپیوندید

توئيت من

  • RT @Alee_zayan: بیچاره به ما که زندگی را مردیم خوشبخت شما که مرگ را زیسته‌اید   #بیژن_ارژن 17 hours ago
  • RT @ArmanAhmari: اگه قراره ده سال دیگه هم همینجوره باشه کاش از الان بهمون بگن 18 hours ago
  • RT @Shadow__Ir: ارزش آدم به معرفتشه . 18 hours ago
  • RT @azar_arman: خیلی سادس، من تووو رو دوست دارم تووو یکی دیگه رو. 18 hours ago
  • RT @molim3karbalaei: هی میگید شب یلدا سرتون تو گوشی نباشه یوقت بابا همه اونایی که ما دوست داریم شب یلدا کنارشون باشیم تو این گوشی لامصبن:… 18 hours ago
  • ما دلبرامون هیچ وقت نبودن، این جوری دردش کمتره... #در_جستجوی_دلبر 19 hours ago

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

موضوعات

پذيرش كد تبليغاتي


دو هفته نامه اينترنتي

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: