You are currently browsing the monthly archive for ژوئن 2014.

اتفاقی نیآفتاده است بی گمان؛ امروز هم همان حال و هوای دیروز و روز و شب های قبلش را داشتٰ از خواب که برخواستم، مست و پاتیل چون سربازی که از نبردِ سخت ایران و روم پس از 13 سال به خانه ی خود بازگشته به سقف آبی رنگ اتاق خیره شدم و بعد کمی به راست و چپ! سمت راستم کتاب هائی که از نمایشگاه خریده ام همچنان ولوو بودند و جولان می دادند و به همان صورت نیمه هوشیار سعی می کردم نام هایشان را بخوانم و پس از خواندن هر کدامشان کمی تعجب می کردم که این را هم خریده ام؛ چقدر خوب! آن سمت دیگر یک جفت جوراب تمیزِ مشکی و کیفِ دوشی سبز رنگم چند دقیقه ای خیره ام کرده بود. در فضای داخل اتاق هیچ چیز خاصی تغییر نکرده بود و همه ی آن همه شلختی و بی نظمی 6 روزی که 13 سال طول کشیده بود را داشت حتی شکلات نیم خورده ام را هیچ موری به دندادن نگرفته بود!

برای نخستین مرتبه است که روبه رویش ایستاده ام. انگشتانمان در هم گره گره شده! و کمی سردیِ دستانش و هرم داغ نفس های عمیقِ گاه و بی گاهش تنها واژه ای است که بینمان رد و بدل می شود و به این فکر می کنم که چقدر بلندایش از من کوتاه تر است البته قبل ها به این نتیجه رسیده بودم اما این قدر ملموس حس نکرده بودمش! تنها پیشانی اش به صورتم نزدیک است که سمت چپ آن و درست کمی بالاتر از ابرویش نشانی از یک زخم قدیمی مانده که ممکن است نتیجه ی یک آکنه بوده باشد و شاید هم در بدترین حالت یادگاری از یک درگیری و یا تصادفی نسبتاً عمیق که به خیر گذشته است و ابروهایش که اگر کمی زمخت باشند همیشه متناسب و قرینه به نظر می آیند احتمالاً و چشم هایش… این لعنتی همیشگی و لذت بخش؛ سالهاست یخه ام را گرفته و ول کن معامله نیست!غرق و دلتنگ ام می کند هر روز؛ هزاران مرتبه…

بانو؛ عاجزانه از تو می خوام؛
کمی عطرت را به باد نده؛
دمی در این هوا نفس نکش؛
روزی به پای بوته های چای، آب نپاش!
نکن بانو؛ خواهش می کنم…
بسیاری از این ها را نکن؛ تنها دیوانگانت را افزون می کنی، گاهی با یک نسیم ،یک دَم
و شاید یک لیوان چایِ سردِ بهاری…

——————————————-

1. گُل می شود/ تمام هوائی که از سمتت می آید !/ تو از تبار کدامین پیامبری؛ بانو؟

2. هر کدام از این شعر ها و مینیمال ها را خواستید برای خودتان بردارید؛ نیازی هم به رضایت و نامی از من نیست، تنها اگر اطلاع دهید خوشحال می شوم که برای خودتان شده است فلان قسمت.

10341862_729885823735221_5265513968130703021_n

 

Advertisements

آنچه!

خواهش مي كنم! عاجزانه.... لطفاً اگر دنياي حقيقي مرا مي شناسيد اين را به آن و آن را به اين نسبت ندهيد!

خوراك اينجا

راستش؛ اينجا چنگي به دل نمي زند اما اگردوست داشتيد؛
تنها و تن ها با يك كليك مي توانيد دنياي من را دنبال كنيد!

به 9,627 مشترک دیگر بپیوندید

توئيت من

  • RT @Alee_zayan: بیچاره به ما که زندگی را مردیم خوشبخت شما که مرگ را زیسته‌اید   #بیژن_ارژن 17 hours ago
  • RT @ArmanAhmari: اگه قراره ده سال دیگه هم همینجوره باشه کاش از الان بهمون بگن 18 hours ago
  • RT @Shadow__Ir: ارزش آدم به معرفتشه . 18 hours ago
  • RT @azar_arman: خیلی سادس، من تووو رو دوست دارم تووو یکی دیگه رو. 18 hours ago
  • RT @molim3karbalaei: هی میگید شب یلدا سرتون تو گوشی نباشه یوقت بابا همه اونایی که ما دوست داریم شب یلدا کنارشون باشیم تو این گوشی لامصبن:… 18 hours ago
  • ما دلبرامون هیچ وقت نبودن، این جوری دردش کمتره... #در_جستجوی_دلبر 19 hours ago

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

موضوعات

پذيرش كد تبليغاتي


دو هفته نامه اينترنتي

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: