دارم از تو می نویسم که سال هاست رفته ای و مانده ای کنج همین اتاق چند متری درست کنار کتاب هایم و نگاهم می کنی و لبخند می زنی!اخم که می کنم پای راستت را محکم بر زمین می کوبی و زمین می لرزد! مادر که تلویزیون را روشن می کند کسی آن طرف می گوید:

– بینندگان عزیز به خبر فوری که اکنون به دستمان رسید توجه تان را جلب می کنم!؟ زلزله ای به قدرت 7/8 ریشتر لحظاتی پیش شهر کوبه ی ژاپن را به شدت لرزاند، تاکنون اطلاعاتی در زمینه تعداد مجروحین و سانحه دیدگان منتشر نشده است اما به گفته ی شاهدان عینی صدای آژیر های خطر برای ایجاد سونامی هم اکنون در سطح این شهر صنعتی و بزرگ ژاپن شنیده می شود و …

تو همچنان ایستاده ای و با چشمانی که پلک بر هم نمی زنند به من حُکم می کنی که دِل را بردارم و بگذارم میانه ی میدانی که مین های بسیاری عاشقانه اش کرده اند در حالی که من تنها چند لحظه برای انتخاب، فرصت دارم ! که تو اگر بار دیگر پایت را از زمین جدا کنی، فراغش کدام سوی زمین را به نابودی خواهد کشاند؟ که تو اگر بخواهی، که تو اگر گوش بسپاری، که تو اگر دست برداری، که تو اگر بگذاری، که تو اگر …

سخت است که بگذاری و بروی!

آدم ها گاهی وقت ها در اتفاقات گیر می کنند و جا می مانند در آن ها تا سال ها بعد و سفید می شود موهایشان و چروک دست هایشان اما چشمانشان…چه جوان اند چشم های این آدم ها!

———————————————

1.به قول #سید_مهدی_موسوی : باختیم آخرِ بازی، همگی دست زدند….

2.توئیتر و فیس بوکم در فیلد کناری صفحه موجود است، خوشحال می شوم به دیدارتان.

contemporary_japanese

Advertisements