1.آدم نبايد بلوف جنمي رو كه نداره بزنه؛ مثه اينكه آدم نبايد به خاطر نمره به استادش دروغ بگه ![]()
2.دوست دارم بدونم هنوزم اگه شبا تو جاده كاج -چوكا- با محمد قدم بزنيم، چراغا خاموش روشن ميشن ![]()
3. صلاح نيست كشش دهم اين پست را….اما كاملش مي كنم همين روزها!
اين كار هميشگي شه! سرش رو مي ندازه پائين و مي آد تو، بدون اينكه حرفي بزنه! هر چي بهش ميگم آخه مرد يه ياالله ي يه سرفه اي يه هاني؟! نمي گي شايد يكي اين جا باشه كه تو نبايد ببينيش! اما كو گوش شنوآ… يه باره مي آد وميره سمت اتاق و لباسش رو عوض ميكنه اصلاً هم واسش مهم نيست كه كسي تو اتاق هست يا نه؟ خيلي ببخشيدآ؛ شما هم برادر من اما من ميگم شايد يه نامحرمي يه بچه اي… خودتون مي دونيد ديگه اما اون بي خيال اين حرفاس ولي …- كمي مكث مي كند از روي شرم سرش را به زير مي آورد و آرام ادامه مي دهد- شوهر خوبيه!-سرش را با تاكيد تكان مي دهد و محكم تر از قبل مي گويد- شوهر خوبيه برام.
هميشه دست پر مياد خونه! آقام خدا بيامرز-صلوات مي دهد و بعد از كمي مكث- هميشه همين جوري بود، دستش پر بود، نور به قبرش بباره، درسته كه واسه ننم كج خلقي زياد داشت اما يه مرد كه اين جوري باشه…
—————————————————————-
پي نوشت؛
1. قسمتي از داستان كوتاه ((مادر شب ها نمي خوابد!))
پي نوشت:
1. اون دختره!! من ميدونم كه بهت مي گم اما مي دونم كه…سرد مي شوم!
2. جاگذاشتم خودم را كنار تخت يك نفره سبز!
3. فيلمنامه ام بزودي فيلم مي شود و من آن قدرسردم كه هيچ حاليم نيست…هيچ!همين چند ساعت پيش دانستم!
4. از اين راه رو يك نفر رد شده؛ كه عطرش همونه كه تو ميزني…
آدم خيلي بد است كه منتظر باشد آن موقع به اين فكر مي كني كه انگار همه چيز با تو سر جنگ دارند و مي خواهند به سخره بگيرندت فرقي نمي كند يكي از همين آدم هاي همين حوالي باشد يا يك سطل زباله ي بي مصرف كنج اتاق! اين جور وقت ها آدم بايد خيلي حوصله كند اما…
گاهي وقت ها حوصله ي هيچ چيز را ندارم، نمي دانم چه كار دارم چه بايد بكنم و فقط گوشه اي مي نشينم و به هيچ فكر مي كنم، نفس هايم را مي شمارم تا مدتي مي گذرد و از جايم بلند مي شوم و قدم مي زنم از اين سمت اتاق به آن سمتش ده، بيست، پنجاه دور رفت و برگشت يا شايدم بيشتر البته هميشه آن اوايل سعي مي كنم قدم هايم را بشمارم اما بعدش حسابش از دستم در مي رود و حسرت مي خورم! حس جالبي دارد اين حسرت ها برايم! -12:30 ديشب بهانه اي ديگر داشتم براي نشمردن هايم! شماره بيست و پنج بودم كه احسان تماس گرفت و گفت با سجاد و ديگر هم خانه ايشان-كه اسمش طبق معمول يادم رفته است- رفته است بيرون و به ياد من افتاده و … او دلش گرفته بود اين را خيلي راحت مي شد فهميد مثل من و خيلي هاي ديگر كه ديشب دلشان گرفته بود و حوصله ي كاري را نداشتند و منتظر بودند.-.
بعدش راديو گوش مي دهم و شايد هم با گوشي ام ور بروم اما سرانجام همه ي اين بي تابي ها مشترك است در تمام اين روزها برايم، بايد بنشيم گوشه اي و صبر كنم تا كسي بيآيد و عطري، يادي، آغوشي بيآورد برايم…همان كه هيچ وقت نيآمد!
آدم خيلي بد است كه منتظر باشد…
———————————————————–
پي نوشت:
1.دلم تنگه دروغ آته!
2.فرقي نمي كند كدام فصل باشد، فرقي نمي كند آسمان آبي بيكران داشته باشد يا تيرگي ابرهاي خشمگين را، فرقي نمي كند كدام وقت باشد يا در كجا باشد عصر جمعه هميشه همان است كه بوده و فكر مي كنم هم خواهد بود!
3.ما مردان قرباني هاي پيش داوري به حساب مي آئيم، در صورتي كه اگر زني تصميم بگيرد با هر مردي هم بستر شود، از هر ديواري بالا مي رود، از هر مانعي مي گذرد، همه ي برج و بارو ها را با خاك يكسان مي كند، همه ي جنبه هاي اخلاقي را ناديده مي گيرد، حتي خدا را هم فراموش مي كند و از خشم او نمي ترسد!!!(عشق سالهاي وبا-گابريل گارسيا ماركز))
یک دم ،
فقط یک دم حس می کنی که در این دنیا تنهایی ؛
و برای “همیشه” تنها باقی خواهی ماند .
والتر بنیامین
————————————————————–
پ.ن 1. اين روزها كه مي گذرد فقط مي گذرد! اصلاً هوش و حواسي ندارم اين روزها؛ همين امروز صبح دو ساعت را بين خيابان ها چرخ مي زدم و اين طرف و آن طرف مي رفتم اما يادم نيآمد چه كاري داشتم حتي حالايش هم نمي دانم صبح براي چه دو ساعت تمام شهر را قدم زدم! دو ساعت تمام…چه كار داشتم! هااااي كسي مي داند؟
پ.ن2. زندگي يه جمله است پر از جاي خالي هايي كه جواب همه شون نوك زبونته! همشون!



